تبليغاتX
ناسروده ها

ناسروده ها

ننوشته های یک آدم خیلی معمولی

اگر "تو"یی وجود نمی داشتی، چگونه این روزهای دلگیر را سپری می کردم؟ روزهایی که، از آن رو دلگیرند که احتمال داشت تو در آنها نباشی. روزهایی که بالقوه "بی تو" اند.

+ نوشته شده در  2011/2/6ساعت 23:22  توسط فردید  | 


عشق تو از خاطرم برد که نحیفم و پیاده


(ایرج جنتی عطایی)


+ نوشته شده در  2010/10/3ساعت 22:33  توسط فردید  | 


دریغا

که حرفهای نگفته را زندگی می کنیم و

حرفهای گفته را

فراموش.


+ نوشته شده در  2010/10/3ساعت 22:31  توسط فردید  | 


قرق را شکستیم و بیرون آمدیم. حالا سرگردان شده ایم.


+ نوشته شده در  2010/9/24ساعت 3:6  توسط فردید  | 


درونم انفجارهایی ست که تو حتی دودش را هم نمی بینی.


+ نوشته شده در  2010/8/8ساعت 21:28  توسط فردید  | 


مرا از این تخت شکنجه

مرا از این تخت تیمارستان

مرا از این تخت تنهایی...

مرا به خاطره های فراموش شده ام ببر

به عروسکی که داشتمش و

فراموشش کرده ام


+ نوشته شده در  2010/7/4ساعت 23:43  توسط فردید  | 

پیوستگی در امتداد تورب بود و باد پرده های سفید را تا به تا می برد. پیوستگی در امتداد من بود و آن دو نگاه نیزه ای. چیزی درون رگهای من جوانه می زد و انگشتهای پایم ادامه ی بال پروانه ای شد که من بودم.

 آن دو مورب کهن را با این صافهای کودن عوض نمی کنم. صد سال.

+ نوشته شده در  2010/6/28ساعت 21:42  توسط فردید  | 


سکوت باید کرد

یا هذیان گفت

چرا که کلمات

در مقابل نگاهت 

بی هویت اند

چون خاکستر سیگار دریانوردی

که باد برد


+ نوشته شده در  2010/6/27ساعت 23:23  توسط فردید  | 


آرزوهایم

چون دیوهای خفته در زنجیرند

نوازشهایت

بیدارشان می کند و

پنجه به روحم می اندازند

...

نوازشهایت

زخمی ام می کند.


+ نوشته شده در  2010/6/27ساعت 16:55  توسط فردید  | 


+ نوشته شده در  2010/4/12ساعت 22:40  توسط فردید  | 


نگاه کن! همه ی آن حرفهایی را که تنها با یک آغوش می توان زد.


+ نوشته شده در  2010/3/29ساعت 21:50  توسط فردید  | 


من نه مرد مدعی حکومت اسلامی هستم ، و نه می خواهم همیشه حاکم و نخست وزیر شما باشم . مجال دهید و بگذارید که قضیه ی نفت را حل کنم .


+ نوشته شده در  2010/3/5ساعت 8:24  توسط فردید  | 


سیاوش قمیشی : یه پیرمرد افسرده با احساسات پارانوییدی که عواطف چند نسل از ایرانیا رو به بیراهه برده.


+ نوشته شده در  2010/2/26ساعت 8:19  توسط فردید  | 


با من از این کوچه بگذر ، آن خیابان را رها کن

چند و چون هیچ و پوچ های و هو را می شناسم

(میرشکاک)


+ نوشته شده در  2010/2/18ساعت 20:42  توسط فردید  | 

 

نمي دونم چرا من هميشه اون ته ته هام. اون ته ته هاي منظره.

 

+ نوشته شده در  2010/2/16ساعت 16:37  توسط فردید  | 


توی دنیا حدود هفت میلیارد آدم حق به جانب وجود داره.


+ نوشته شده در  2010/2/15ساعت 22:36  توسط فردید  | 


هر دردی به مرور زمان محو می شه. اما آخ از این مرور زمان!


+ نوشته شده در  2010/2/15ساعت 22:35  توسط فردید  | 


آدما جلو روت می خوان خوبی زیادتو ولی وقتی رفتی پشت سر می زنن زیرآبتو.

(تهی)


+ نوشته شده در  2010/2/3ساعت 18:56  توسط فردید  | 


ارتباط غریبی بین نانسی عجرم و غاده السمان هست؟


+ نوشته شده در  2010/1/27ساعت 6:43  توسط فردید  | 


در انتظار ، سرد شد از دنیا

در انتظارٍ سهمٍ خود از دنیا...


+ نوشته شده در  2010/1/17ساعت 23:7  توسط فردید  | 


آیا هنوز

نبردی باقی مانده

که در آن شکست نخورده باشیم؟


+ نوشته شده در  2010/1/17ساعت 23:5  توسط فردید  | 


من محاربم با شیطانی که این روز ها جامه ی خدایی بر تن کرده است.


+ نوشته شده در  2010/1/7ساعت 15:47  توسط فردید  | 


تجاوز کن به من

تجاوز کن به من دوست من
تجاوز کن به من دوباره
فقط من یکی نیستم
از من متنفر باش
بکن دوباره همیشه و همیشه
دور بریز منو
امتحان کن منو

من اعماق درونم رو ترجیح می‌دم
من زخم‌های باز تو رو می‌بوسم
من در برابر نگرانی‌هات تعظیم می‌کنم
تو همیشه یه متقلب می‌مونی


+ نوشته شده در  2010/1/6ساعت 21:3  توسط فردید  | 


ضمني خليك ويايا دوبني ودوب في هوايا


من را در آغوشت پنهان کن و در عشقت بسوزان و در عشق من بسوز


راغب علامه -- نسینی الدنیا

+ نوشته شده در  2010/1/4ساعت 23:26  توسط فردید  | 


کابوسهایم تمامی ندارند. خواب خیابانتان را می بینم. گم شده ام. آواره ام. گاهی هم خواب خانه ای جدید. به کومه شبیه.
این حکایت من است. حکایت کسانی که سرنوشتشان را پیش از تولدشان بر آوارگی نوشته اند. آوارگی در ظلمات. آوارگی در میان کابوسهای بی پایان.

+ نوشته شده در  2010/1/4ساعت 1:43  توسط فردید  | 


آیت الله علم الهدی فرمودند : یک مشت گوساله و بزغاله حرمت عاشورا را زیر پا گذاشتند.

جمعیت شعار داد : مرگ بر بزغاله و گوساله!

(پخش زنده از تلویزیون)

+ نوشته شده در  2009/12/31ساعت 21:21  توسط فردید  | 


هر چه می دوم نمی رسی

هر چه عق می زنم بیرون نمیروی

نه می رسی و نه می روی عزیزم

میان دره ها

مه آلودم.


+ نوشته شده در  2009/12/30ساعت 14:36  توسط فردید  | 


وای حسین کشته شد

توی خیابان ولیعصر

توی میدان انقلاب

وسط بلوار بی آر تی

لای شمشادها

خودم دستهای ابوالفضل را دیدم

و گریه ی علی اصغر

و حتی

یک تیر هم

به قلب

علی اکبر

...

آیا یاری کننده ای هست که لااقل آزاده باشد؟


+ نوشته شده در  2009/12/27ساعت 23:15  توسط فردید  | 

 

صد بار بهت گفتم موقع تراشیدن ریشت بهش فکر نکن.

+ نوشته شده در  2009/12/14ساعت 13:43  توسط فردید  | 


 تلویزیون ، تظاهرات نشان می دهد. مامان ، کنار پنجره ، بابا را صدا می کند. گلدان شمعدانی توی بالکن را نشانش می دهد و می گوید : " نگاه کن! گل داده."


+ نوشته شده در  2009/12/7ساعت 22:11  توسط فردید  |