مرا از این تخت شکنجه
مرا از این تخت تیمارستان
مرا از این تخت تنهایی...
مرا به خاطره های فراموش شده ام ببر
به عروسکی که داشتمش و
فراموشش کرده ام
پیوستگی در امتداد تورب بود و باد پرده های سفید را تا به تا می برد. پیوستگی در امتداد من بود و آن دو نگاه نیزه ای. چیزی درون رگهای من جوانه می زد و انگشتهای پایم ادامه ی بال پروانه ای شد که من بودم.
آن دو مورب کهن را با این صافهای کودن عوض نمی کنم. صد سال.
آرزوهایم
چون دیوهای خفته در زنجیرند
نوازشهایت
بیدارشان می کند و
پنجه به روحم می اندازند
...
نوازشهایت
زخمی ام می کند.
من نه مرد مدعی حکومت اسلامی هستم ، و نه می خواهم همیشه حاکم و نخست وزیر شما باشم . مجال دهید و بگذارید که قضیه ی نفت را حل کنم .
تجاوز کن به من
تجاوز کن به من دوست من
تجاوز کن به من دوباره
فقط من یکی نیستم
از من متنفر باش
بکن دوباره همیشه و همیشه
دور بریز منو
امتحان کن منو
من اعماق درونم رو ترجیح میدم
من زخمهای باز تو رو میبوسم
من در برابر نگرانیهات تعظیم میکنم
تو همیشه یه متقلب میمونی

ضمني خليك ويايا دوبني ودوب في هوايا
راغب علامه -- نسینی الدنیا
کابوسهایم تمامی ندارند. خواب خیابانتان را می بینم. گم شده ام. آواره ام. گاهی هم خواب خانه ای جدید. به کومه شبیه.
این حکایت من است. حکایت کسانی که سرنوشتشان را پیش از تولدشان بر آوارگی نوشته اند. آوارگی در ظلمات. آوارگی در میان کابوسهای بی پایان.
آیت الله علم الهدی فرمودند : یک مشت گوساله و بزغاله حرمت عاشورا را زیر پا گذاشتند.
جمعیت شعار داد : مرگ بر بزغاله و گوساله!
(پخش زنده از تلویزیون)
وای حسین کشته شد
توی خیابان ولیعصر
توی میدان انقلاب
وسط بلوار بی آر تی
لای شمشادها
خودم دستهای ابوالفضل را دیدم
و گریه ی علی اصغر
و حتی
یک تیر هم
به قلب
علی اکبر
...
آیا یاری کننده ای هست که لااقل آزاده باشد؟
تلویزیون ، تظاهرات نشان می دهد. مامان ، کنار پنجره ، بابا را صدا می کند. گلدان شمعدانی توی بالکن را نشانش می دهد و می گوید : " نگاه کن! گل داده."



