یک روز از خواب پا می شی می بینی رفتی به باد

 

 

بیا واسه گرم شدن بخاری روشن کنیم. اینجوری اگه هر کدوممون هم نبودیم اون یکی از سرما نمی میره

حماقت بینهایت

 

بی مزه شده. دیگه آدم دلیلی واسه نوشتن نمی بینه.

خودمون بازیگریم، بازی واسه ما در نیار!

 

دختره داره بین دو تا سیاه پوست گردن کلفت  چیز کلفت عر می زنه. کار که تموم می شه رو به دوربین می خنده و می گه thank you!! ...

 

حالا قضیه ی تریبون آزاد اخبار  بیست و سی شده.

موضوع انشا

 

خشونت...دفع خشونت...خشونت برای دفع خشونت...خشونت برای خشونت...

شد...

 

 بر شماست كه به گونه اي عمل كنيد كه اين خلق هرگز بر نيروي سازش ناپذيري كه خود را با آن آزاد ساخته است، افسوس نخورد.

( جمله ای از نامه میشل فوکو به مهندس بازرگان- ۱۹۷۹)